عبد الكريم بى آزار شيرازى
392
باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى)
مىآيد كه ذو القرنين فردى موحد و با ايمان و عادل بوده و در مورد هريك از كشورگشايان هم سخن از ايمان و عدالت آنها گفتهاند و هم از ظلم و شرك آنان . اما بايد دانست كه نه آيات مذكور دليلى بر عصمت ذو القرنين است ، و نه آنچه دربارهء اين كشورگشايان گفته شده قطعى است ، و چه بسا تشابه اسمى و حب و بغضها موجب شده كه فردى را مدح يا قدح كنند . 3 . آنچه كه اين آيات به ما مىآموزد اين است كه حوادث تاريخى ، حادثهاى اتفاقى و تصادفى نبوده و اين پادشاهان و كشورگشايان نيستند كه اين تحولات مهم تاريخى را مىآفرينند بلكه همه به فرمان خدا است و تاريخ از قانونمندى برخوردار است . و لذا خداوند بيشتر كارها را به خود نسبت مىدهد و مىفرمايد : إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً . . . قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي . 4 . از آنجا كه وقايع تاريخى قانونمند و به فرمان خداست مىبينم كه بطور مشابه تاريخ تكرار مىشود و چقدر تاريخ زمان كورش و داريوش و اسكندر و شىهوانگ با يكديگر همگونند تا جايى كه مفسرين و مورخين را به حيرت واداشته كه كدام يك از اينان ذو القرنين است ؟